- «با ما نگویْ از مرگ...» شعربرگردانی از داوود خانیخلیفهمحله
- بیتی از داوود خانیخلیفهمحله در روز جهانی خر
- عصرِ مجنونانِ لیلاکوه شهرِ لنگرود
- مصراعِ « غمخورَکترینهای عالَم» از داوود خانیخلیفهمحله
- «زیر سقف نوبهار» داوود خانیخلیفهمحله
- «مرگ برگ بر خاک نرم» شعربرگردانی از داوودخانیخلیفهمحله
- برگردان بیترباعیای از دیگو مارادونا
- شعر کوتاهی پساز خاکسپاری دیگو مارادونا
- وَرف، چوپاره زِئنه! (برف، دانهدرشت میبارد!)؛ بیچاره گالشها!
- بیتی کتابی

صبح دیدمت هنوز نارسیدهایظهر آفتاب خوردَتِتعصر آمدم بچینمت...گفتنم دُرُسته خوردَنِت!شلمان؛ 13 آبان 1398 خورشیدی- داوود خانی خلیفهمحله یوسف علیخانی؛ نویسنده ای که با واژگان، می رقصد و می نویسد...
یکنفر نشست پندهای پاپ را شنید و اَخفَشانه سرتکانْد بَعد، چوخه برگرفت و رفت درهّهای سبز و یکدوگلّه بُز چرانْد گرگها که آمدند پاسبان برّهها شدند؛ مرد ذوق کرد چاقوای گرفت د یوسف علیخانی؛ نویسنده ای که با واژگان، می رقصد و می نویسد...
میخرم ارابه میشوم ارابهران ترا که آمدی کنار جاده میکنم سوار...هر دوسوی جاده، پامچالهای جنگلی شکوفه کردهاند گیر و دارِ چَکچَکِ چکاوکان و سِهرههای نغمهخوان،روبهروی ماست رودخانهای زلال و یوسف علیخانی؛ نویسنده ای که با واژگان، می رقصد و می نویسد...
و بعد از باد و رعد و برق و باران بِدان! برمیدمد خورشیدِ تابانبریدن میتوان دار از بُـن امـا؛ رگِ اندیشه را با داس نتْوان!املش؛ بازس یوسف علیخانی؛ نویسنده ای که با واژگان، می رقصد و می نویسد...
مژهخنجری وچشملاجورد وگیسوانشرابیام! بوسه از لب تو دانهای چقدْر آب میخورد؟ بگو! یوسف علیخانی؛ نویسنده ای که با واژگان، می رقصد و می نویسد...
میزنمدو استکانِ, پُر شرابِ, نابِ کهنه از سبو گرم، میترواد از خیالِ خام، یکدو بقچه آرزو یکنظر، نشستهای نگاه میکنی بهساحتِ چمن دانه میخورند و میکنند کفترانِ بقعه، بَغ یوسف علیخانی؛ نویسنده ای که با واژگان، می رقصد و می نویسد...